![]()
گـاهی وقتا به یه چیزا و حرفایی فکر میکنم که کلافه میـشم،اون لحظه کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه یه کاغذ دستم بگیرم و با یه خودکاره نیمه خالی خط خطیش کنم و بعد با نهایت ِ حرص پارش کنم و بندازم تو سطل ِ آشغال و بعد بگم کاش میشـد بعضی حرفا رو هم اینجوری تو ذهنم خط خطی کنم بعدم بندازم تو سطل ِ آشغال تا کمتر حرص بخورم!
پ.ن:تـ ـو رو از خـ ـاطـ ـرم بـ ـرده،تـ ـب ِ تـ ـنـ د ِفـ ـرامـ ـوشـ ـی،دارم خـ ـ و مـ یکـ نـ م بـ ـاایـ ـن،فـ ــرامـ ـوشـ ـی و خـ ــامـ ـوشـ ـی!!

یکـی کمک کــنه من دچــاره سوء تفـاهم در ســنم شــدم،حـالا اونقــدا هم مهم نیــست بالاخـره یه سال بزرگـتر شــدم خـیره ســـرم،سـن میـره بالا فقط!!:))اولـین روز ِ شونزده سالگــی رو بـا اسـترس شـروع کـردم،نمیـدونم چـم بود از خـواب بیــدار شـدم دلم شـــور میـزد،اول داداشــی اومـد بهم تـبریک گفـت بعدم ژالــه!
شـال و کـلاه کـردم ظهـر رفتم مـدرسه،کـاکـلی با ریــتم ِ تولدت مبـارک اومـد و بـغلم کـرد و بـوسو ماچو از ایـن حـرفا،کادوشو هم از سـه روز قـبل داده بــود بچـم دلــش نیــومد بـود بذارتش روزه تولد بـهم بــده دو روز جلـوتر آوردش!
زنگ دوم ســر خـوشه سـرخوش اومــدم جـامدادیمو در آوردم درشــو وا کـردم ،یــه جیغ ِ خفیف زدم ،گفــتم کـاکـلی کـادو ژاله رو بــبین،کـاکـلی گفـت عجـب نـاکِسیه این ژاله ببین چـه مـدلی آدمو سـوپـرایز میـکنه خـلاصـه کـلی خـوشحـالی در کـردیم!ا
اومـدم خـونه کـلی خونه رو واسـم تزئین کـرده بودن و کیک واسم خـریده بـودن،تولد گـرفتن و کلی کادو بـهم دادن و این حـرفا!!عکـسا رو پـایین ببینید!مـرسی از همتون کـه تولدمو تبریک گفـتین مخصـوصا ژاله و مجید و لواشــک و خــلاصـه همه!!مـا چـاکـریم



